دردانه ی من
به نام پروردگار عشق...
اولین حس پروانه ایم تقدیم به پسر ملکوتی ام که دلیلی شد برای جاودانه زیستنم .
آغاز شد از آنجایی که باید حکمت میشد در روزگاری که عشق را به بهای نان میفروختند. .
دل بستند به زندگانی ای که بوی ناب استقامت میداد که این استقامت بعد از چند سال و
اندی فرش قرمزی باشد
برای ورود فرشته ای از جنس بی نهایت با رنگ بهار
هستی ای که طلوعی شد به نام ♥امیرمحمد♥
شاهزاده عزيز من... .
قدم های کوچکت چقد شبیه همان حکمت معروف قادر مطلق است. خداوند را به یمن بودن
دو معجزه تکرار نشدنی زندگیم شاکرم...
نخست بودن مردی از جنس بهمن پرقدرت و سفید همچون دردانه های برف که لقب مقدس پدر
را به دوش میکشد .
و تو عشق جاوید من... .
مادرت کسی که کالبد خاکیش هم تو را می پرستد.



دردانه ی من
